فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
15
چهارده رساله ( فارسى )
شبهات مثبتان جهت . اما جواب از شبهت نخستين آنست كه اگر ما موجودى تقدير كنيم كه او منزّه بود از مكان و جهت آن موجود را نتوان گفتن باتفاق كه او متصل است بعالم يا منفصل پس اين سخن كه اللّه تعالى متصل است بعالم يا منفصل بناست بر آنكه ذات او در جهت است و چون اثبات آنكه ذات او در جهت است بدين ميكنند كه ذات او يا متصل است يا منفصل هرآينه دور لازم آيد و دور باتفاق باطل است . اما جواب از شبهت دوم آنست كه قاعدهء خداى دانى آنست كه اعتقاد كنى كه قياس ذات او و صفات او و افعال او بر ذات و صفات و افعال ما نيست پس همچنانكه ذات او به هيچ ذات نماند چرا روا نبود . كه در صفات و افعال نيز قياس نشود اما جواب از شبهت سيوم آنست كه چرا روا نبود كه حاصل شدن جسم در حيّز و جهت لذاته بود نه از براى علّتى ديگر كه اگر هر چيزى كه بود از براى علّت ديگر بود و آن علّت از براى علّت ديگر بود و آن مؤدّى باشد بتسلسل و اين باطل است . اما جواب از شبهت چهارم آنست كه همچنانكه در وقت دعا دست برمىدارند در وقت خضوع پيشانى بر زمين مىنهند پس اگر از دست برداشتن لازم آيد كه خداى بقيه حاشيه از صفحه قبل
--> چه لازمه قول بجمع آنست كه نفى و اثبات با هم سازش كنند و وجود و عدم همآهنگ شوند عاقل چنين سخنى را قابل قبول نميداند اگر گوئى هر دو را از كار انداخته و تكذيب كنيم اين امر نيز دور از عقل و محال است شقّ ثالث اين ستكه دلايل عقليه را بدور افكنيم و حكم شرع يا دلايل نقليه را باور نمائيم اين كار خلاف عقل است چه تصحيح دلايل نقليه و پذيرش آنها به حكم عقل بود چه آنكه تا اصول دين به برهان عقلى مسلم نگردد وجود خدا و بعث انبيا احراز نشود بيقين پذيرفتن احكام دين پس از پذيرش حكم عقل است اگر بخواهيم از ادله عقليه بخاطر ظواهر نقليه صرفنظر كنيم لازم است كه اصل را از دست داده بفرع بپردازيم از اين روست كه بايد بىشك حكم عقل كه اصل است مقدم داشت .